مصاحبه و عکسهای ستاره اسکندری بازیگر سریال فاکتور هشت

«ستاره اسكندري» قبل از اين كه يك بازيگر تلويزيون محسوب شود، بازيگر توانايي در تئاتر است. سريال نرگس او را به يك باره تبديل به يك چهرهي موفق بازيگري كشور كرد. در حالي كه قبل از آن هم او يك بازيگر خوب و توانا بود.
محور گفتوگوي ما در مورد «نرگس» نبود چرا كه از زمان پخش اين سريال گذشته و تنها گذري به آن داشتيم. بيشتر در مورد روند بازيگري او در عرصههاي هنر و به خصوص تئاتر سخن به ميان آمد. گفتوگوي مريم احمدي خبرنگار سايت انجمن دوستداران ايران را با او بخوانيد.
*ستاره اسكندري چگونه بازيگر شد؟
خوب من در نوجواني مدتي دنبال يادگيري نقاشي رفتم، اما آن را رها كردم و بعد رفتم سراغ ساز كه آن را هم كنار گذاشتم و شروع كردم به يادگيري خط كه از آن هم دست كشيدم. آنها به طور كامل مرا جذب خود نكردند انگار تحمل سختي را نداشتم، نميدانستم كه قرار نيست كسي با خوردن يك قرص بتواند ساز بزند، اما تئاتر و بازيگري با همه سختيهايي كه داشت توانست مرا به شدت در خودش نگه دارد.
*چه كسي در اين راه به شما كمك كرد؟
پدر و مادرم هنرمند نيستند،اما هنر دوست هستند، آنها هر دو دبير بازنشستهاند. پدرم به شدت اهل مطالعه بود و بسيار با آدمهاي هنرمند و روشنفكر مثل احمد شاملو و... در ارتباط بود. در واقع سالهاي نوجوانيام را در كنار آدمهاي بزرگ بودم. خود اين معاشرتها طبعا تاثيراتي داشته اما تاثيرگذار ترين فردي كه باعث شد من با تئاتر آشنا و جذب آن شوم برادر بزرگم سيامك بود. سيامك آرشتيكت است و در سال 68 وارد دانشگاه تهران شد و طراحي و نقاشي ميكرد او راهي را براي ما هموار كرد تا راحتتر با مقوله هنر آشنا شويم. برادر كوچكم، روزبه مهندسي عمران خوانده و بقيه دنبال هنر رفتيم، سارا خواهر بزرگم گريمور تئاتر شهر است لاله و من هم كه جذب بازيگري شديم.
*بيشتر توضيح ميدهيد اينكه چگونه به طور حرفهاي وارد تئاتر و كار تصوير شديد؟
در سال 1371 به آتليه مكعب رفتم تا كنكور هنر بدهم سال بعد يعني سال 72 خانمي به نام مينا ابراهيمزاده كه از بچههاي دانشگاه تهران بود و ميخواست تئاتري را روي صحنه ببرد، دنبال هنرجو ميگشت به همين خاطر به آتليه مكعب مراجعه كرد و چون من در سال قبل هنرجوي آنجا بودم اساتيد مرا يادشان بود و شماره تلفن مرا به اين خانم دادند و بالاخره بعد از تست نقش اصلي آن كار را هم به من دادند نام تئاتر «افسانه» بود، ما نزديك يك سال براي تئاتر «افسانه» تمرين كرديم و بعد در جشنواره دانشجويي اجرا شد. من به خاطر اين كار كانديداي اول بازيگري شدم و اين برايم خيلي اميد بخش بود. من روزي 12- 10 ساعت به صورت تجربي با بچههاي دانشگاه تهران كار كردم كه ما حصل چند ساله آن 16-15 كار دانشجويي است. در كارنامه كارهاي دانشجويي من كار با اصغر فرهادي، پريسا بختآور و خيلي كسان ديگر كه الان رشد كردهاند، وجود دارد سال 74- 73 دستيار كارگرداني به دانشكده هنرهاي زيبا آمد و تعدادي دانشجو ميخواست براي برنامهاي به نام «سيماي دانشگاه» كه من هم جزو بچههايي بودم كه انتخاب كرده بود. در برنامه سيماي دانشگاه چند قسمتي خيلي كوتاه بازي كردم، اما هرگز پخش نشد. تصوير بردار آن كار، بعدها تبديل شد به يك تهيهكننده بزرگ به نام رضا جودي، ايشان مرا خوب به ياد داشتند و براي اولين كارشان به نام «خانه شماره 13» دعوتم كردند. اين سريال نخستين كار جدي من بود كه در آن نقش اصلي را نيز داشتم. بعد از آن سريال «ايستگاه آخر» را بازي كردم كه در خدمت مرحوم مهدي فتحي بودم. آقاي ميرباقري براي تئاتر «دندون طلا» دنبال بازيگري ميگشت كه به لهجه جنوبي وارد باشد من هم چون در «ايستگاه آخر» لهجه جنوبي گرفته بودم آقاي فتحي مرا به آقاي ميرباقري معرفي كرد در واقع شروع تئاتر حرفهاي من در سال 78 با تئاتر «دندون طلا» بود. بعد جذب گروه دكتر رفيعي شدم و «شازده احتجاب»را بازي كردم. تئاتر «قهوه تلخ» را با شبنم طلوعي كار كردم كه براي اين كار جايزه گرفتم. تئاتر «شبهزار و يكم» را با آقاي بهرام بيضايي كار كردم و... كارهاي تصويريام زياد بوده مثل داستان يك شهر، ماه مهربان، آبي، روز به ياد ماندني، عشق گمشده، با من بمان، نرگس و...
دو كار سينمايي به نامهاي «مواجه» كار آقاي ابراهيميفر و «شبانه» به كارگرداني اميد بنكدار هم كار كردم.
*در زمينه كودكان هم كار كردهايد؟
بله، در كارهاي تلويزيوني بخش از فعاليتم مربوط ميشود به كار براي كودك، من مجريگري كردهام و به جاي عروسك هم حرف زدهام.
*خودت از كودكيات چه چيزي را هنوز حفظ كردهاي؟
كودك درونم را سعي ميكنم زنده نگه دارم.
*وقتي پيشنهاد كار بهتون ميشود با خانواده به خصوص لاله مشورت ميكنيد؟
در حد خبر دادن به آنها ميگويم بيشتر هم به لاله ميگويم. بعضي وقتها وقتي سركاري ميروم بعد آنها ميفهمند.
*با همسرتان هم مشورت ميكنيد؟
با او هم كموبيش. با همسرم بيشتر در مورد شرايط كار صبحت ميكنم، مثلا اينكه فيلمبرداري كار در شهرستان است و چند ماه طول ميكشد و...
*همسرتان هم هنرمند هستند؟
نه خوشبختانه! من فكر ميكنم در زندگي زناشويي بهتر است يك نفر از اين حرفه دور باشد. همسرم يك زندگي معمولي دارد، يعني يك زندگي كه قاعدهمند است. اما من زندگيم قاعدهمند نيست.
*همين مساله برايتان مشكلي به وجود نياورده؟
نه خوشبختانه ما شش سال است كه با هم ازدواج كردهايم و قبل از ازدواجمان هم مدتها با هم آشنا بوديم به همين خاطر ديگر برايش اين قضيه جا افتاده است.
*ايشان مشوق شما ميباشد؟
در تئاتر بله، اما خيلي مشتاق نيست، نميتوانم بگويم خيلي مشوقم بوده، بيشتر همراه است تا مشوق.
*اولين تئاتر و فيلمي را كه ديدي به خاطر داري؟
اولين تئاتري را كه ديدم خيلي كوچك بودم 5 سالم بود و فكر ميكنم سال 60 بود در تئاتر شهر ديدم تئاتر «حسني و لوبياي سحرآميز» كه اگر اشتباه نكنم كار اردشير كشاورزي بود.
اولين فيلمي را هم كه ديدم به صورت ويدئويي در خانه ديدم فيلم «اشكها و لبخندها» بود.
*در كودكي فيلمي ديديد كه تكانتان بدهد و تاثير زيادي رويتان بگذارد؟
بله در كودكي فيلم «دونده» امير نادري كه بهشدت مرا تكان داد و در بزرگسالي هم فيلم «داگ ويل»
*شما مترجمي زبان خوانديد چرا همين رشته را ادامه نداديد به خاطر تئاتر؟
بله،همين طور است من تا دو سال مترجمي زبان را خواندم، اما كار تئاتر آنقدر مرا جذب خودش كرده بود كه حاضر بودم به خاطر آن همه چيزم را فدا كنم و اصلا چون آدم درسخواني نبودم به راحتي اين كار را كردم. حتي چند سال پيش نامه برايم آمد كه ميتوانم بروم و درسم را ادامه بدهم، اما باز به خاطر تئاتر و بازي سراغش نرفتم.
*از خودت برايمان بگو؟
من متولد 25 خرداد 1353 در تربت حيدريه بهدنيا آمدم. دانشجوي انصرافي مترجمي زبان از دانشگاه آزاد واحد جنوب هستم من 5 سال و نيم بيشتر نداشتم كه از تربت حيدريه به تهران آمديم.
در ابتدا در منطقه عباسآباد تهران زندگي كرديم حدود يك سال و نيم در آنجا بوديم بعد آمديم در خيابان پورسينا نزديك دانشگاه تهران و بلوار كشاورز در اين منطقه بيشتر از 20 سال زندگي كردم آنجا نزديك كتاب فروشيها و انواع و اقسام سينماها و نزديك تئاتر شهر و تالار مولوي و خود دانشگاه بود. من خيابان پورسينا را به دليل فرهنگي بودنش خيلي دوست داشتم.
*زندگي در آن خيابان و منطقه چه تاثيري روي شما گذاشت؟
هر چيز فرهنگي كه ميخواستم در پنج قدميام بود. بعد از ازدواج در سعادت آباد زندگي ميكنم در سعادت آباد سينما و كتابفروشي نيست. بايد يك روز برنامهريزي كنم براي اينكه بروم خيابان انقلاب دنبال كتاب.
*پس مطالعاتت اين جور كه ميگويي زياد است تاثيرگذارترين كتابي كه خواندهايد چه نام دارد؟
نميتوانم يك كتاب را نام ببرم اين روزها كتاب «مرشد و مارگاريتا» را ميخوانم اين كتاب بهشدت كه نه، اما روي من تاثير گذاشته. شايد از شاخصترين كتابهايي كه خواندم بتوانم «سو و شون» خانم دانشور و «جاودانگي» ميلان كونترال را نام ببرم. از جديدترين كتابهاي ايراني كه واقعا از خواندنش لذت بردم كتاب «چراغها را من خاموش ميكنم» اثر زويا پيرزاد بود.
*در كدام دبيرستان درس ميخوانديد؟
دبيرستان نرجس در خيابان ايتاليا.
*چهجور بچهاي بودي؟
وحشتناك شيطان بودم كارهاي خيلي عجيب و غريب ميكردم، مثلا از طريق كانال كولر و طبقه دوم از مدرسه فرار ميكردم، مشقهايم را نمينوشتم و...
*سريال نرگس كه مدتي است تمام شده شما بازيگر نقش نرگس به جاي خدابياموز پوپك بوديد به چه دليل بازي در اين مجموعه را به سختي پذيرفتيد؟
چون قرار داد ديگري داشتم و در كل از قبول چنين مسووليتي ميترسيدم، اما دوستان خيلي به من لطف داشتند اصرارهاي زياد آنها و صبحت افراد مختلف با من و اينكه همهشان هم و غمشان اين بود كه زحمتهاي پوپك حفظ بشود، همين مساله باعث شد قبول كنم كه بروم سر اين كار.
*سريال نرگس بين كارهايي كه تاكنون انجام داديد چه جايگاهي دارد؟
جايگاه ويژهاي دارد به دليل اينكه اولين بار بود من جاي كس ديگري نقش را ادامه ميدادم و اولين بار بود كه هر شب روي آنتن بودم.
*شما خودتان را بيشتر بازيگر حسي ميدانيد يا تكنيكي؟
هر كس كه با من در تئاتر كار كرده مرا يك بازيگر حسي ميداند خودم هم بيشتر خودم را يك بازيگر حسي ميدانم و ميدانستم، اما شايد در سريال «نرگس» به دليل اينكه مجبور بودم بلافاصله به جايي برسم كه همه دوستان طي كرده بودند مجبور شدم از خيلي از تجربههايم استفاده كنم.
*برايتان پيشآمده كه چشمتان دنبال نقشي باشد؟
فراوان من هر نقش خوبي را كه در تلويزيون و يا سينما ميبينم ميگويم اي كاش من آن نقش را بازي ميكردم مثل فيلم «روسري آبي» و فيلم «نرگس» كار رخشان بنياعتماد و...
*اولين مسووليتي كه تو زندگي به تو واگذار شد چه بود؟
اولين مسووليتي را كه خوب به ياد دارم اين بود كه كلاس دوم دبستان بودم و لاله خواهرم اول ابتدايي، روز اول مدرسه مادرم لاله را به من سپرد تا ببرمش مدرسه و اين مسووليت بزرگي بود.
*بزرگترين نقطه ضعف و قوتتان چيست؟
نميدانم اين ضعف است يا قوت، صريح و ركگو هستم.
*به كدام شهرها و كشورها دوست داريد سفر كنيد؟
فرقي نميكند. همه شهرهاي ايران را دوست دارم.
سفر به ايتاليا را هم دوست دارم.
*اهل ورزش هستيد؟
اگر فرصت كنم حتما ورزش هم ميكنم.
*با فوتبال ميانهاي داريد؟
بله فوتبال را دوست دارم و آن را خوب ميشناسم و طرفدار تيم ملي كشورم هستم و از ميان تيمهاي خارجي هم تيمملي برزيل را خيلي دوست دارم.
*موسيقي گوش ميكنيد؟
به موسيقيهاي مختلف گوش ميكنم و خيلي به موسيقي با كلام علاقه دارم. خواننده زياد برايم فرقي ندارد.
*ستاره اسكندري اگر به جاي خرداد 53 خرداد 85 به دنيا ميآمد20 سال بعد باز همين مسير را طي ميكرد؟
نميدانم اما مطمئنم اگر به جاي خرداد 53 خرداد 23 بهدنيا ميآمدم شايد خيلي موقعيتم بهتر از الان بود من خيلي با اين سرعت و اتفاقاتي كه در اين سالهاي اخير تو دنيا پيش آمده همگام نيستم من خودم را به عقبتر منتصب ميدانم تا اينكه بخواهم خودم را به آينده منتصب كنم.
*چرا؟
خب چون اصولا من آدمي هستم كه فضاهاي قبلي را بيشتر دوست دارم تا فضاهاي جديد و اين سرعت سرسامآور قرن.
*از زماني كه شاگرد و مدرسه بودي و از دوران مدرسهات برامون تعريف كن؟
من زياد بچه درسخواني نبودم و شاگرد متوسطي بودم و هميشه معدلم 18-17 ميشد. من تقريبا از همه دروس بدم ميآمد به جز ادبيات و انشا و تاريخ. تاريخ را عاشقانه دوست داشتم. با اينكه رشتهام تجربي بود اما از شيمي و رياضي هيچ خوشم نميآمد.
*گفتي به انشا علاقه داشتي قشنگترين انشايي كه در آن زمان نوشتي را يادت ميآيد؟
اون سالي كه زلزله رودبار آمد من يك انشا نوشته بودم در مورد رودبار كه اون انشا خيلي سر و صدا كرد و خيلي هم مورد تشويق قرار گرفتم.
*براي جوانها چه صحبتي داريد؟
من هيچ صحبتي ندارم به دليل اينكه معتقدم جوانها بهتر است خودشان براي كشف حقيقت هر چيزي پوياي داشته باشند.
![[تصوير: setareh%20eskandari%20(2).jpg]](http://parhampalangi.parsaspace.com/tumb%20bazigaran%20irani/setareh%20eskandari%20(2).jpg)
![[تصوير: setareh.jpg]](http://www.iranactor.com/kamarehe/images/setareh-eskandandari/setareh.jpg)
![[تصوير: 8601_orig.jpg]](http://www.dourbin.net/media/image/2007/02/8601_orig.jpg)
![[تصوير: 12008522099.jpg]](http://pix2pix.org/my_unzip/12008522099.jpg)



.jpg)





76.jpg)
.jpg)







در این وبلاگ فیلمها ، سریال ها و هنرمندان همراه با تصاویر معرفی خواهند شد